منو تو
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود
.
.
من هنوز امید دارم . . . .
غصه دوری اش را می خورم
می گویند : دیوانه شدی
برایش گریه می کنم
می گویند : چرا بیهوده اشک می ریزی
بی تاب می شوم
می گویند : کارهایت احمقانه است
با خنده می گویم : او بر می گردد
می گویند : واقعا که عقلت را کاملا از دست داده ای
اما آنها نمی دانند
این رفتار من به خاطر این است که
من هنوز امید دارم . . . .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:35 توسط محمد
|
